بوی عیدی بوی توپ بوی کاغذ رنگی بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو بوی یاس جا نماز ترمه مادربزرگ با اینها زمستون رو سر میکنم
با اینها خستگیم و در میکنم شادی شکستن قلک پول وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب با اینها زمستون رو سر میکنم
با اینها خستگی مو در میکنم با اینها زندگی مو سر میکنم
با اینها خستگیم و سر میکنم
با اینها زمستون رو سر میکنم
بیشتر از هزار بار این آهنگ رو شنیدم ... دم دمای عید که می شد همیشه این آهنگ تو مغزم رژه می رفت ... بابا جون یادته که چقدر صدای فرهاد رو دوست داشتی ...
از صبح تو حال و هوایه شما هستم ... این آهنگه هم که دیگه ....
یادش بخیر قدیما ...
سفره هفت سین های مادرجووووون ...
سکه های براق تویه سفره هفت سین ...
تخم مرغهای رنگی رنگیه خوشگل ...
عیدی های تا نخورده یه لای قرآن پدر عزیزتر از جان ...
ماچ و موچ کردنای بعد از سال تحویل ...
در آغوش گرفتن های بابا جون ... جمله های پر از انرژی و دعاهای خالصانه یه بابا جون وقتی می خواست عیدی بده ...
که همیشه و همیشه می گفت امیدوارم امسال بهترین و خاطره انگیزترین سال زندگیت باشه ...
آخ که چقدر دلم واست تنگ شده بابایی جونم ...
بعد از رفتن مادر جوون و شما دیگه هفت سین چیدن معنایی نداره ...
دیگه عیدی گرفتن مزه ایی نداره ...
چقدر دلم تنگ شده براتون ... چقدر جاتون کنارمون خالیه ...
می دونم همین الان که دارم اینا رو می نویسم و بغض داره گلوم رو فشار می ده جفتتون ذل زدید به منو برایه هم سر تکون می دید که ای بابا این دختره هنوز بزرگ نشده ...
درست مثل وقتایی که گریه ام می گرفت ...
نگام می کردی و با خنده می گفتی نگاش کن باز دوباره فقط از چشم راستش داره اشک می یاد ...
منم میون گریه خنده ام می گرفت ...
بعد می گفتی دختر بزرگ من پس کی می خواد بزرگیه خودش رو نشون بده ...
پس کی می خواد نشون بده که محکمه و هیچ چیزی نمی تونه خوردش کنه ...
آخ که به یاد آوردن این خاطره ها درست مثل کبریت کشیدن زیره یک بشکه یه پر از باروته ...
دیشب تویه اون شلوغی و آتیش بازی چشمم دنبال شما بود بابایی ...
می دونم که شما هم از اون بالاها داشتی دختر تنهاتو نگاه می کردی که به سختی خودش رو کنترل می کنه ...
کنترل می کنه که مثل همیشه بقیه نفهمن که چه غم بزرگی رو سه سال تحمل می کنه ...
که هر روز تنهاتر از روزه قبل می شه ...
می دونم که شما هم داری می بینی که هر کسی که می یاد تکه ای دل دخترت رو با خودش می بره و واسه همیشه می ره ...
می دونم که خوب می دونید که تو سالی که گذشت چه اتفاق های عجیب و غریب و ناخواسته ای برای دخترکت افتاد ...
اما صداش در نیومد و دم نزد ...
کاش لحظه های غم انگیز زندگیم رو نبینی بابا جون ...
کاش گریه های شبونه یه دخترت رو نبینی بابا جون ...
دلم نمی خواد بی قراری کنی ... دلم نمی خواد غصه یه منو بخوری ...
می دونم که اگه بودی این اتفاقها نمی افتاد ... می دونم ...
امسال هم گذشت مثل همه یه سالهایی که می یان و می رن ...
قطعا نمی تونم تلخی هایه سالی رو که گذشت فراموش کنم ...
قطعا نمی تونم صدای خوردن شدن دلم رو تو سالی که گذشت فراموش کنم ...
قطعا نمی تونم کابوس هایه نیمه شبهام رو تو سالی که گذشت فراموش کنم ...
خیلی چیز های دیگه رو هم نمی تونم فراموش کنم ...
نمی تونم فراموش کنم که چقدر دوستت دارم ...
نمی تونم فراموش کنم که امسال هم تنگ بلورینم خالی از ماهیه گلیه ...
که همیشه فکر می کردم بعد از رفتن پدرم وظیفه خریدن ماهی گلیه سفره هفت سینم به گردن تو ٍ ...
این روز ها بد جوری از ته دلم آه می کشم ...
امیدوارم داغی آه تو سینه ام کسی رو نسوزونه ............
پی نوشت :
* اومدم خیره سرم بهاریه بنویسم اما نتونستم ...
از اونجایی که یاد گرفتم رنگ عوض نکنم پستم رو تغییر ندادم ...
به جایه بهاریه شما گلایه بخونید از من و به بزرگیه خودتون ببخشیدم ...
** از همه یه شما دوستان و همراهان خنده ها و گریه هام یه تشکر جانانه دارم ...
یه تشکر بزرگ درست به اندازه یه دلاتون ...
*** از محمد عزیزم یه کوچولو بیشتر متشکرم ...
که اگه نبود نمی دونم این همه بهانه گیری هام چه بلایی سرم می آورد ...
که اگه نبود ممکن بود خیلی اتفاق ها بیفته ...
که اگه نبود شاید من دوباره نمازم رو شروع نمی کردم ...
که اگه نبود کسی رو نداشتم که پا به پام شب زنده داری کنه تا خوابم ببره ...
که اگه نبود .......... ( حیف که از آیکون چشمک بدش می یاد وگرنه که الان جاش بود به جایه این نقطه چین ها واسه اش چشمک بزنم .... )
**** سال پر برکتی رو واسه یه همه آرزو می کنم ...
امیدوارم لبتون خندون باشه و دلتون شاد ...
***** لحظه یه سال تحویل منتظر اس ام است هستم ...
درست لحظه یه سال تحویل ...
|